قهرمان ميرزا عين السلطنه
487
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عصر امين الدوله و مشير الدوله منزل حضرت و الا آمدند . صحبت متفرقه بسيار شد . مؤتمن الدوله هنوز نرفته است . حسين خان نوكر عماد السلطنه را حضرت و الا ميرآخور كردند . جناب اين خبر را بشنود آنقدر حرف خواهد زد كه حساب ندارد . تعريفهاى خوب از حسين خان دارد كه تمام را بيان خواهد كرد . دواى و با الان در ايوان نشستهام . هوا سرد است ، طراوت مخصوص دارد . خانم شاهزاده عيال آقاى عماد السلطنه چهار روز مبتلى به همين مرض شد اما شدت نداشت . قريب ده خوراك دواى كراولين داديم خوب شدند . اين اول دوا براى اين درد است . اختراع جديد است و تا الان بهتر از اين دوا پيدا نكردهاند . خوراكى پنج قطره است و يك ساعت به يك ساعت بايد به مريض داد . ليكن از اول كه مرض نمايان بشود بايد داد . اگر مرض طول كشيده باشد ثمر نمىكند . در ايام هيچ پيدا نمىشود . مىگويند دكتر بازيل كه از ارامنهء جلفاى اصفهان است يك شيشه اين دوا را به دويست و پنجاه تومان فروخت و هيچ كس سؤال نكرد كه چرا به اين قيمت فروختى . كمى حضرت و الا از طبيب روس گرفته به كار خورد . الان دوائى از اين بهتر در تمام دنيا نيست . بگذريم از اين مطلب كه بد حكايتى است . شنبه 18 صفر المظفر - صبح اميرزاده محمد حسن ميرزا آمد . عليرضا خان و رضا قلى خان پسران مؤتمن الدوله بودند . اغلب نزد هم هستيم . خانهء خانم شاهزاده بيرونى ندارد . صحبتهاى بامزه خيلى شد . حقيقت در اين مدت اگر اميرزاده نبود بسيار تلخ مىگذشت . حالا هم كمتر از سابق خنكى دارد . اغلب مىآيد . در ايامى كه اين مرض شدت داشت حالت و وضع اميرزاده بسيار تماشا داشت . اگر چهار ساعت نزد آدم نشسته بود حرف نمىزد و تكلم را حرام كرده بود . متصل نشسته و خيال مىكرد . الحمد لله كمى آسوده شديم . بارى تا نزديك ناهار بودند . قرار سوارى عصر را گذاشتند . ناهار خوبى داشتيم و بىتماشا نبود . . . « 1 » خنده داشت . يك ساعت استراحت كردم ساعت سه به غروب مانده تولوى خان و اميرزاده آمدند . دو خرگوش از زير اسدآباد بيرون آمد . هردو از دور بلند شدند تاخت بىمعنى كرده نرسيديم . تا اوين رفتيم چند تقله زدم . اغلب بلند شد . هنوز وقتى نگذشته و فراموش نشده است . خوش گذشت . غروب مراجعت شد . توله يكشنبه 19 - مردم اغلب شهر رفته ، هوا سرد شده . توله نوبل زائيد . شصت و هشت روز مىشود كه آبستن شده . روز خروج از حسينآباد سيلاخور كه مرخص شده بروجرد آمدم از تولهء فخر الملك آبستن شد . توله خال زرد نرى هم از اردو دنبال او افتاده و آمد . از قضاى اتفاقيه عجب تولهاى است . بسيار قشنگ و خوب . از او هم
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .